عشق
مجسم شده
دانشگاهم
دیر شده بود و من داشتم به سرعت در حاشیه
خیابون قدم بر می داشتم، یک چشمم به ساعتم
بود و یک چشمم به ماشینهایی که از کنارم
عبور می کردند مبادا یک تاکسی رو از دست
بدم، بالاخره یک پراید سفید جلو پام توقف
کرد، در رو باز کردم و درحالی که می نشستم
گفتم مستقیم تشریف می برین دیگه؟
سری
تکان داد و گفت بله.
تکیه
دادم، تازه داشتم برای لحظه ای احساس
آرامش می کردم که صدای تند و پرطنین موزیک
توی گوشهام پیچید، به دنبال اون نگاهم
متوجه لباس و سرو وضع راننده شد، اون
پیرمرد سپید موی شوخ و شنگ، پیراهن قرمز
به تن کرده بود و کلاه سرخ و آتشینی به سر
گذاشته بود و مثل جوون جاهلا سرش رو با
ریتم آهنگش تکون می داد، یک کمی جا خوردم،
یعنی من سوار ماشین کی شدم؟ هنوز که تا
عید نوروز خیلی مونده، شروع کردم توی ذهنم
کاویدن، میون گروهای سیاسی کدومشون علامت
قرمز دارن؟
نکنه
از اعضای این فرقه های آخر زمانی باشه
رپی، شیطان پرستی ،چیزی...این
بار متوجه عکسهای بی شماری شدم که به در
و دیوار و حتی شیشه جلو تاکسی چسبیده بود،
انواع و اقسام تصویر از زمین فوتبال گرفته
تا صحنه تمرین، رختکن و نهار خوری و رفتن
و آمدن سفرهای خارجی و داخلی کنار فوتبالیست
ها که توی همه اونا یک چیز مشترک وجود
داشت:
حضور
همین پیرمرد شوخ و شنگ با لباس و کلاه
قرمزش!
من
که اون موزیک و حالا هم این عکسا یکجور
حس سر درگمی بهم داده بود بی اختیار پرسیدم
آقا ببخشید این عکسا جریانش چیه؟
خنده
معنا داری کرد و یک جور خاصی گفت پرسپولیس
!
تیم
مورد علاقم پرسپولیسه!
من
عاشقشم از بچگی، تا حالا بهش علاقه داشتم،
خورد و خوراکم و شب و روزم همه پرسپولیسه
و بس!
من
با لب پر از خنده گوش می دادم و پیر مرد
عین گرامافونی که کوکش کرده باشن همین
طور حرف می زد:
بیشتر
در آمدم رو به باشگاه هدیه می کنم، با تک
تک بازیکناش دوستم، بهشون زنگ می زنم، سر
تمریناشون حاضر میشم، بازیی نیست که من
رو نیمکتش ننشسته باشم، نه ملامت ملامتگری،
نه مذمت و سرزنش کسی، ذره ای مانعم نشده،
خلاصه عمریه که گرفتارشم از قیافم پیدا
نیست؟
پیرمرد
راست می گفت، از قیافش پیدا بود، او تجسم
چیزی شده بود که ادعاش رو می کرد
و
من یک آن به حالش قبطه خوردم.
دیگه
روی لبهام اثری از لبخند مضحک باقی نمونده
بود.
اون
احساس، یک جورایی وارونه شده بود، خودم
رو کوجک و حقیر مییافتم و حسرت یک لحظه
اون، قلبم رو می گداخت.
اگر
عشق این چیزی بود که این پیرمرد تجسمش شده
بود، پس روی اونچه که نسبت به امام و صاحب
اختیارم توی قلب من کور سو می زد چه اسمی
می شد گذاشت؟
|