نام کاربری:   کلمه عبور:        کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟  |  ثبت نام

سوالات متداول

دسته بندی ها

سوالات متداول اخیر

سوال

جواب

حضرت مهدی (عج ) در چه مکانی ظهور می نمایند؟

مطابق روایات شیعی نظیر وقایع ظهور که مفضل بن عمر از قول امام صادق(ع) نقل می کند ،ظهور حضرت بقیه الله (عج) در مکه خواهد بود .برای اطلاعات بیشتر به متن کامل این حدیث در جلد ۵۳ بحار الانوار مراجعه نمایید.


فرق ظهور با فرج چیست؟

معنی لغوی «ظهور» یعنی آشکار شدن ، ظاهر شدن ، اما آنچه اصطلاحا در مورد حضرت حجت(عج) بکار می رود:ظهور در مقابل غیبت است.یعنی آن زمانی که خداوند متعال به ایشان اذن آشکار شدن و قیام می دهند و البته لازم به ذکر است که معنی غیبت حضرت این نیست که ایشان حضور ندارند بلکه حضرت الان زنده و حی هستند و مثل اجداد طاهرینشان بشرند و بر روی همین کره خاکی زندگی کرده و بین مردم در رفت و آمد هستند، اما مردم ایشان را یا نمی بینند و یا می بینند و نمی شناسند - البته برخی از مردم به لطف ایشان را هم می بینند و هم می شناسند - . ولی معنی لغوی «فرج» یعنی گشایش و رفع اندوه و حزن . که در همه امور بکار می رود.ما در ادعیه از خدا فرج و گشایش از گرفتاری را می خواهیم ، اما فرج و رفع اندوه کلی در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) خواهد بود که اولا هم رفع حزن خود ایشان می شود و هم اندوه مومنان و بلکه همه خلایق می گردد.


چرا با وجود اینکه امام زمان ع به آخرین نائب خود اعلام نموده هرکس در زمان غیبت کبری مدعی رویت ایشان شود دروغگوست اما برخی افراد
حتی بعضی از بزرگان دین تلویحا مدعی رویت و حتی ملاقات با آن حضرت شده یا می شوند؟

حق این است که نمی توان امکان دیدار را در دوران غیبت به طور مطلق نفی کرد و شواهدی نیز به راستی و صدق در مواردی وجود دارد و افراد برجسته و خوش نام و مورد وثوق چون ابراهیم مهزیار، علامه حلی ، سید ابن طاووس، علامه بحرالعلوم ، مجلسی اول و .... آن پرده نشین دور از نظر را زیارت کرده اند؛ لیکن روش و ادب آنان این بوده که خبر دیدارها را شایع نکنند و جز برای یاران خاص خود بازگو نفرمایند. آن ها از خواص و دوستان خود نیز تعهد می گرفتند که تا پایان حیات آنان نقل نکنند و اگر خواستند و لزوم داشت ، پس از مرگشان ، آن هم برای اتمام حجت به مردمان بیان کنند.
البته این به جز موارد استثنایی است که بهرهای اعتقادی و اخلاقی بر آن داستانها مترتب می شده است و خود دیدار کنندگان آن را بازگو فرموده اند.
گفتنی است که روش بزرگان دین چنین بوده است که امتیازات دینی و معنوی نباید وسیله ای برای کسب دنیا و ابزاری برای پیشرفت زندگی مادی گردد و شایسته نیست آن ها را پلکان ترقی مادی و زندگی دنیوی خود ساخت.
در روزگار ما شنیده می شود افرادی مجهول الحال ، عده ای از مردم ( به ویژه گاه بانوان کم اطلاع) را به عنوان این که با آن حضرت رابطه ی مستقیم دارند، گرد آورده مطالبی بی سند موثق نقل می کنند و با این وسیله جلسات خود را پر رونق می کنند و بهره ی مادی می برند؛ لیکن هرگز خود را در معرض بحث و گفتگو و استدلال قرار نمی دهند و راه هر گونه تحقیق و بررسی را به روی اهل دقت می بندند. نیز نویسندگانی چنان شرف یابی به آستانه قدس امام زمان علیه السلام را سبک و سهل و بی مقدار می شمرند که گویا آن حضرت بلند آستان چشم به راه است تا در برابر یک جمله زیارت و دو رکعت نماز ، برای هر بی سر و پا خود را نشان دهد و یا هدایا تقدیم کند!!
ما خود بزرگانی را دیده ایم که بیش تر عمر پربرکت خود را طریق نشر اعتقادات اهل بیت علیه السلام و نشر نام امام زمان علیه السلام صرف کرده اند ؛ اما هرگز سخنی به زبان نرانده اند و اظهار نفرمودند که بر دیداری اشاره کند؛ بلکه تنها دوستان و آشنایان خود را بر معرفت امام و کوشش در شناساندن حضرت اوو خدمت گذاری به آستان بلندش تشویق کرده اند. یکی از شواهد ما بر نحوه ی رفتار و ادب دانشمندان در دیدار حضرت مهدی علیه السلام خاطره ای است که سید مهدی طباطبایی بحرالعلوم با میرزای قمی دارد:ملا زین العابدین سلماسی – که از شاگردان بحرالعلوم است- گوید:
« میرزای قمی پس از زیارت بیت الله الحرام و ائمه ی عراق، در درس سید بحرالعلوم حاضر شد. پس از رفتن شاگردان، از سید در خواست کرد: از نعمت های معنوی بی شماری که به دست آورده اید ، چیزی به ما تصدق کنید.
سید بدون درنگ فرمود: شب گذشته یا دو شب پیش ( تردید از راوی است) ، برای ادای نافله شب ، به مسجد کوفه رفته بودم. قصد داشتم در اول صبح به سوی نجف برگردم . از مسجد بیرون آمدم . در دل خود برای رفتن به مسجد سهله شوقی احساس کردم ؛ لیکن فکر خود را از رفتن منصرف کردم؛ زیرا نگران تعطیل شدن درس بودم . اشتیاق پیوسته زیاد می شد و میل قلبی فراوان می گردید.
در آن حال – که مردد بودم – باد تندی وزید و غباری برخاست و مرا به آن سوی حرکت داد. چیزی نگذشت که خود را بر در مسجد سهل دیدم . وارد مسجد شدم. کسی در آن جا نبود. تنها شخص بزرگواری مناجات می کرد. کلماتی بر زبان می راند که دل را آرام و چشم را گریان می کرد . حالم دگرگون و دلم کنده شد. اشکم جاری گشت . آن کلمات را هرگز نشنیده بودم. دانستم که آن نجوا کننده خود انشا می کند؛ نه این که از محفوظات خود بخواند.
بر جای ایستادم و گوش فرادادم . لذت فراوانی بردم. آن بزرگوار از راز و نیاز فراغت یافت . به سوی من نظر کرده و فرمود: مهدی! بیا .
چند گاهی پیش رفتم و ایستادم. امر فرمود که پیش روم . دوباره اندکی جلوتر رفتم و ایستادم. باز فرمود که پیش روم و افزود: ادب در فرانبرداری است. پس از لحظاتی ، پیش رفتم تا دستم به آن بزرگوار رسید. آن گاه سخنی فرمود.»
در این جا ملا زین العابدین سلماسی می گوید:
« چون سخن به این جا رسید ، سید دست از رشته ی سخن کشید و به پاسخ سوال علمی ای که میرزا پیش تر پرسیده بود پرداخت . میرزا پرسید که آن سخن چه بود؟ سید با دست اشاره کرد که: از اسرار پنهان است.»
این چنین است ادب دانشمندان ما در نگه داری اسرار دیدار. آن ها تنها به اندازه ای اتمام حجت برای مردم می گویند.
می بینیم که بزرگان و دانشمندان و اخیار و اوتاد چه بسا خدمت آن حضرت تشرف حاصل کرده اند؛ اما به سختی آن را برای دیگران بازگو کرده اند. البته سوز و گداز آنان نشانگر این بوده که عنایتی به آنان شده است ؛ اما به گونه ای رفتار کردها ند که باب سوء استفاده و تقویت اوهام و خیالات برای افراد پیش نیاید.


آیا تشریف فرمایی حضرت مهدی علیه السلام در اجتماعات عمومی در دوران غیبت با معنای غیبت و نهان بودن منافات ندارد ؟ آیا با این گونه تشریف فرمایی به محافل غیبت منتفی نمی شود؟

آن گونه حضور با غیبت منافات ندارد؛ زیرا مردم او را می بینند ؛ ولیکن او را نمی شناسند . آن حضرت به عده ای خاص تجلی می کند؛ ولی عموم مردم او را نمی بینند . معنای غیبت این است که مردم حضرتش را نمی شناسند و جای خاص او را نمی دانند . معنای غیبت معدوم شدن نیست . بهترین عبارت و تعبیر درباره ی غیبت همان است که امام صادق می فرمایند: «او را می بینند ولی نمی شناسندش» نیز زرارت بن أعین از امام صادق نقل می کند که فرمود: « همانا قائم ما را دو غیبت است ؛ از یکی بر می گردد و در دیگری معلوم نمی شود او کجاست . در موسم حج حضور می یابد . مردم را می بیند و مردمان او را نمی بینند .» امام حسین علیه السلام می فرمایند: « جز خدمت کاری که به کارهای او رسیدگی می کند بر جایگاه او نمی شود.» امام صادق به سدیر فرمود: « چگونه انکار می کنی که خداوند با او مانند یوسف رفتار کند؟ او در بازارهای آنان می گردد و بر فرش های آنان پا می گذارد ؛ ولی آنان او را نمی شناسند تا خداوند اذن دهد که خود را بشناساند.» نیز امام باقر علیه السلام در معنای آیه ی ( فلا أقسم بالخنس...) فرمود: « ای ام هانی مقصود امامی است که خود را پنهان می کند( ضمن این که در میان مردم است ) تا خبر او از مردم قطع شود.» امام رضا علیه السلام نیز فرمود: « او هر سال در موسم حج شرکت می کند . تمامی مناسک را به جا می آورد . در صحرای عرفات می ایستد . به دعای مومنان آمین می گوید...»


پوشش ظاهری و لباس آن حضرت در حال حاضر و در زمان ظهور چگونه است ؟ آیا پوشش امروزی و عادی و عرفی دارند یا لباس مخصوصی می پوشند؟

زی و ظاهر امامان علیه السلام چنین بوده است که هرگز نوعی زندگی نکرده اند که به خاطر قیافه ی ظاهری و لباس تشخص ویژه ای داشته باشند . آنان در تمامی امور خود در نهایت اعتدال زندگی می کردند . لازمه ی اعتدال – تا آن جا که به حرام و گناه منجر نشود- این است که در سلک مردم جامعه باشند و در ظاهر با آنان حرکت کنند برای نشان دادن کلیاتی در این زمینه ، تذکر چند نکته ضروری است:

1-  آن هنگام که رسول الله صلی الله در میان جمعی می نشستند ، طوری بودند که از دیگران تمیز داده نمی شدند. برای خود جای خاصی بودند که از دیگران تمیز داده نمی شدند . اگر فرد غریبی وارد می شد ، نمی توانست تشخیص بدهد پیامبر صلی الله کدام یک از افراد است . از این سنت روشن می شود که ظاهر و لباس او مانند سایر مردم بوده است .
از این روش رسول خدا صلی الله می توان به دست آورد که پوشاک امام عصر علیه السلام- تا آن جا که حرام و مکروه و نامناسب شان والای آن حضرت نباشد- با لباس های نوع مردم هماهنگی می کند. او لباسی نمی پوشد که در میان صدها هزار نفر مشخص شود . بنابراین می توان گفت که لباس حضرت صاحب الامر علیه السلام- زمانی که ظاهر شوند – به لباس مردم آن روز خواهد بود؛ مگر این که آن لباس از نظر قواعد اسلامی مورد پذیرش نباشد. در آن صورت یاران آن حضرت هم به همان گونه ای که ایشان لباس می پوشند در می آیند .

2- در مورد لباس آن بزرگوار آمده است :
« لباس او خشن و غذای او یک رنگ و ساده است .»
از این حدیث شریف استفاده می شود که ایشان لباس نرم و راحت - که بدن و حسم را لذت بخش باشد – به تن نمی کنند بلکه لباس سخت و خشن و ضخیم به تن دارند؛ اما چنین هم نیست که رنگ و طرح و کیفیت آن به گونه ای باشد که از لباس سایرین امتیاز ویژه یابد . امامان معصوم علیهم السلام خود سفارش کرده اند که : در جوامع به گونه ای زندگی کنید که انگشت نما نشوید. در تایید این سخن مساله ای در فقه شیعه آمده است و آن این که یکی از کردارهای حرام – که حتی عدالت فرد را از بین می برد – این است که یک زن ، لباس مرد بپوشد و یا مرد لباس زن بپوشد یا کسی لباس شهرت به تن کند. فقها فتوا داده اند که پوشیدن لباس شهرت حرام است . لباس شهرت پوشیدن یعنی این که کسی لباسی بپوشد که در میان مردم انگشت نما بشود و بگویند که : این فرد را نگاه کن ، لباس چنین و چنان پوشیده است. از این نکات ، عادی و معمولی بودن لباس ایشان فهمیده می شود.
آنان که توفیق زیارت ایشان را داشته اند با لباسهای معمولی و محلی موقر دیدار کرده اند . اگر در سفرهای حج بوده اند ، با لباس عرب ها و اگر در نجف، با پوشش روحانیان و اگر در نقاط دیگر با پوشش معمولی جامعه ؛ به گونه ای که لباس او جلب توجه خاص نکرده است . این ها احتمالاتی است که ما از قواعد کلی در دست بهره گرفته ایم ؛ اما مشخصات دقیق به ویژه در هنگام ظهور را جز خدا کسی نمی داند.


چرا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو غیبت داشتند ؛ غیبت صغری و کبری؟

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده اند: « یکی از مشخصات امام دوازدهم ، قائم آل محمد صلی الله علیه و آله این است که : دو غیبت دارد ؛ غیبت صغری و غیبت کبری.»
علت حقیقی دو غیبت را نمی دانیم ؛ اما می توان حدس زد که خداوند غیبت کوچک تر را برای عادت و آمادگی مردم برای غیبت کبری قرار داده است . این حدس را روایتی تایید می کند که محدث قمی در فصل دوم منتهی الآمال در زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام آورده است؛ بدین گونه که امام دهم و یازدهم خیلی اوقات ، خود را از مردم پنهان می کردند تا برای غوغای غیبت کبری آماده شوند.
شاید اگر آن حضرت از اول در غیبت کبری می رفتند، حجت خدا بر مردم تمام نمی شد . در غیبت صغری عده ای خدمت آن حضرت می رسیدند؛ امامتشان برای عده ای ثابت می شد ؛ معجزاتشان ظاهر می گردید؛ از مردم دست گیری مستقیم می کردند؛ شناخته می شدند؛ ولی اگر آن حضرت پنج سال با پدرشان نبودند و از سال 260 هجری – که امام حسن عسکری علیه السلام به شهادت رسیدند- غیبت کبری شروع می شد، ممکن بود برای بسیاری از مردم اتمام حجت نشود.
شاید بتوان گفت: به عنایت پروردگار و برای اتمام حجت ، ایشان 69 سال در غیبت صغری به سر بردند؛ یعنی از سال شهادت آخرین نایب برگزیده و خاص ، جناب علی بن محمد سمری وفات کرد و با وفات او غیبت کبری آغاز شد . اگر دوران غیبت صغری را از اول عمر امام مهدی علیه السلام حساب بکنیم . مدت 74 سال و اگر از آغاز دوره ی امامت ایشان در نظر آوریم ، 69 سال به طول انجامیده است.
وجه نامگذاری به غیبت صغری آن است که دوره ی غیبت کوتاه تر بود و ضمن این که از عموم مردم غایب بودند ، گه گاه عده ای خاص خدمتشان می رسیدند. نواب ایشان – که چهار نفر از آن ها معروف ترند- به خدمت آن حضرت می رسیدند. گاهی به وساطت آنان افرادی دیگری هم با حضرتش دیدار می کردند . این نایبان افراد مطمئنی بودند و هرگز جا و مکان آن حضرت را آشکار نمی کردند. صرفا برخی از افراد را به خدمت امام علیه السلام می بردند. به خاطر همین، نام آن را غیبت صغری نهادند. از سال 329 هجری- که آن حضرت ب نایب خود نامه (= توقیع) فرستادند- و در آن اعلام کردند که:
« غیبت ( کبری و تام و) تمام ، آغاز شد.»
دیگر کسی نمی تواند مدعی نیابت خاصه و دیدار ارادی گردد.
غیبت کبری هم زمانش طولانی تر است و هم در آن، امام علیه السلام از بیشتر مردم پنهان اند و اگر کسی مشاهده کند و به خدمت آن حضرت برسد ، اشاره و اراده از جانب خود امام زمان علیه السلام است .
در این مسائل به کتابهایی از جمله کمال الدین صدوق ، ( صص 434-478 ) و اثبات الهدا شیخ حر عاملی رضوان الله تعالی علیه مراجعه شود. در آن ها کسان زیادی را که در غیبت صغری  و پیش از آن چه در زمان امام حسن عسکری علیه السلام در آن پنج سال و چه بعد از پایان دوره ی امامت امام حسن عسکری علیه السلام و چه به واسطه ی نایبان و چه بی واسطه، خدمت آن حضرت رسیده اند، روایاتی را آورده و داستانهایی را نقل کرده اند.


امام زمان علیه السلام در دوران غیبت شیعیان را به راویان احادیث ارجاع داده اند:1- آیا روات احادیث همان فقها و مجتهدان اند؟2- ارتباط بین امام زمان علیه السلام و بین راویان و فقیهان چگونه است ؟ آیا ارتباط ویژه ای دارند یا مانند سایر مردم اند؟( به عبارت دیگر: آیا حتما آن ها به دیدار آن حضرت می رسند؟)

ضروری است که معنای غیبت صغری و کبری را بدانیم غیبت صغری از نظر امام زمان نسبت به غیبت بعد کوتاه تر بوده است . در غیبت صغری عموم آن حضرت را نمی دیدند ؛ ولیکن گروه خاصی از مردم ، ایشان را زیارت می کردند و رابطه ای داشتند و می توانستند از طریق نایبان ویژه ی ایشان به امام علیه السلام دست یابند؛ و چنان که در پاسخ به سوالی گفته شد. از میان آن ها چهار نفر مشهورترند که رسما به خدمت امام علیه السلام می رسیدند.
غیبت کبری دوره ای است که در آن به طور معمولی به امام عصر علیه السلام دست رسی نیست و از آن بزرگوار اطلاعات دقیقی در دست نیست و کسی با حضرتش ارتباط دائمی و عادی ندارد ؛ اما لزوما در دوران غیبت مردم بلا تکلیف نخواهند بود . تشخیص وظیفه و عمل به احکام و عقاید شیعیان ، به عهده ی روات احادیث و فقها واگذار شده و به مردم توصیه شده است که بدان ها مراجعه کنند ؛ چرا که بیان فقه و احکام و عقاید یکی از شؤون امام زمان علیه السلام است . اکنون آن ها را از چه کسانی بیاموزیم ؟ چاره ای جز اطاعت امر امامان و رجوع به آشنایان احادیث امام علیه السلام نیست .
مراجعه به فقها و راویان احادیث در روزگاران امامان علیهم السلام نیز رسم بوده است . در دروه ی امامت امام صادق علیه السلام ، آن حضرت درمدینه بودند. کسانی که در مرو بودند و نیز بسیاری از مردم نقاط دیگر- که در تمام عمر یک بار هم به سعادت دیدار امام نائل نمی شدند- ناچار مسائل خود را از راویان اجادیث فرا می گرفتند. البته در آن عصر ، کتب احکام خلاصه تر بود.
طول زمان زمینه ی وسعت در فقه را ایجاد کرد. در عصر حضور امامان ، افراد مسایل محدود مورد نیاز را ، به طور مستقیم یا غیر مستقیم ، از خود امام می شنیدند و مشکل به سرعت حل می شد ؛ اما در روزگار غیبت کبری چنین نیست و متخصصان باید احادیث موجود را با کار علمی و تحقیق بررسی کنند.
در دوران غیبت ، به جز آیات و روایات ، در احکام و مسایل دینی ماخذ و مرجعی نداریم. عموم مردم هم تخصص و فهم لازم نسبت به دریافت حقایق آن را ندارند و از این رو، برای آگاهی از احکام دین ما را به فقیهان – که متخصصان استنباط حکم اند- ارجاع داده و گفته اند:
« توده ی مردم می توانند از فقیهی پی روی کنند که خویشتن دار باشد و دین نگه دار و مخالف خواسته های ( نفس) . فرمان بر مولای خویش ( خدا و اولیایش)».
امام زمان علیه السلام نیز فرمودند:
« در پیش آمدها به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم .»
کسانی در زمان غیبت از نظر اندیشه و فکر و روحیه به امامان و امام زمان علیه السلام نزدیک بوده اند که با کلمات و گفتارهای آنان انس و آشنایی دارند. احتمال می رود در میان فلاسفه ، شعرا، ادبا، عرفا، فیزیک دانان، رجالیون، اطبا ، مورخان و ... کسانی باشند که به آن امام مهربان بسیار ارادت داشته باشند ؛ اما قرب فکری و روحی از آن کسانی است که با کلمات آنان انس و آشنایی دارند.
کلمات و تفاسیر آن بزرگواران پیکره ی اصلی عقاید ایشان را تشکیل می دهد و حامل علوم آنان است. شیعه باید به این افراد مراجعه کند؛ چرا که این ها اجکام و مسایل دین را عمیق تر فهمیده اند. ایشان نایبان عام امام علیه السلام – که حجت خداست – خوانده شده اند. البته اصطلاح نواب عام و نواب خاص به ملاحظه ی دو دوره ی غیبت کبری و صغری متداول گردیده است.
درباره ی پرسش دوم : رابطه ی فقها با امام زمان علیه السلام چگونه است؟
باید دانست که رابطه ی اینان مانند عموم مردم است. فقیهان پارسا – که حامل علوم اهل بیت علیه السلام و خود افراد برجسته ای اند- ممکن است با آن حضرت دیدار کنند . افرادی چون مقدس اردبیلی و علامه بحرالعلوم و .... چه بسیار که از میان فقها و علمای بزرگ که به خدمت حضرتش مشرف گشته اند ؛ لیکن ملاک مراجعه ی شیعه به فقها و محدثان- اگر چه مقامات عالی داشته اند- ارتباطشان با آن حضرت برای ما روشن و ثابت نیست . به عنوان نمونه ، معلوم نیست ثقت الاسلام کلینی خدمت امام رسیده  باشد؟ یا شیخ صدوق امام زمان علیه السلام را در بیداری دیده باشد ؟ در عین حال، کتابهای اینان آثار دست اول شیعه و مراجع و ماخذ کهن رجوع و بهره مندی فقهاست.
ارتباط اینان با امام زمان علیه السلام بر رابطه ی فکر و مکتبی استوار است. اینان از طریق روایات و اخبار با افکار و اندیشه های امام زمان روحی فداء آشنایند و هر کس بیش تر در روایات بررسی و تحقیق کند ، به امام زمان نزدیک تر خواهد بود. تاریخ نیز چنین نشان داده است. امام باقر علیه السلام همواره اشراف و لطف خاصی را نسبت به فقهای عالی مقام و راویان احادیث داشته اند. در مواضع حساس ، ایشان را یاری کرده و پشتوانه ی محکمی برای آنان بوده اند.
محدث بزرگ حاجی نوری آورده است:
« یکی از علمای غیر شیعه که در بعضی فنون علمی استاد جناب شیخ [علامه ی حلی] بود ، کتابی در رد مذهب شیعه ی امامیه نوشته بود و آن را برای مردم در مجالس می خواند و گمراه می کرد. از بیم آن که مبادا کسی از علمای شیعه رد آن را  بنویسد ، کتاب را به کسی نمی داد که بنویسد و علامه همیشه فکر می کرد که آن را به دست آرد تا رد آن را بنویسد . خلاصه علاقه ی استاد و شاگردی را وسیله ی عاریت گرفتن کتاب مذکور قرارداد و چون آن شخص نخواست که یک باره دست رد بر سینه ی او نهد گفت: سوگند یاد کرده ام که این کتاب را زیاده از یک شب پیش کسی نگذارم. علامه نیز موضوع را غنیمت دانسته کتاب را بگرفت و به خانه برد که در آن شب ، از آن جا به قدر امکان نقل کند. چون به نوشتن آن پرداخت و نصفی از شب بگذشت ، خواب بر او غلبه کرد. حضرت صاحب الامر علیه السلام به سرای او در آمدند و به شیخ گفتند: کتاب را به من واگذار و تو خواب کن. چون شیخ از خواب بیدار شد ، نقل آن نسخه از کرامت صاحب الامر علیه السلام تمام شده بود.»
اکنون که در زمان غیبت زندگی می کنیم ، به همان ها که خودشان فرموده اند :« صائنا لنفسه... » باید مراجعه کرد.
نتیجه این که از میان فقها باید تنها به آن کسانی که مکتب امام زمان علیه السلام را ترویج می کنند و محبت امام زمان علیه السلام را دارند و به عنوان شاگردان مکتب امام زمان علیه السلام و راه نمایان مردم به سوی او ( به به سوی خود)، فعالیت می کنند، رو آوریم و آن ها را شناسایی کنیم و در احکام از دانشمندترینشان تقلید کنیم.


آیا گفتار مدعیان دیدار آن حضرت را باید پذیرفت یا رد کرد؟

حق این است که نمی توان امکان دیدار را در دوران غیبت به طور مطلق نفی کرد و شواهدی نیز به راستی و صدق در مواردی وجود دارد و افراد برجسته و خوش نام و مورد وثوق چون ابراهیم مهزیار، علامه حلی ، سید ابن طاووس، علامه بحرالعلوم ، مجلسی اول و .... آن پرده نشین دور از نظر را زیارت کرده اند؛ لیکن روش و ادب آنان این بوده که خبر دیدارها را شایع نکنند و جز برای یاران خاص خود بازگو نفرمایند. آن ها از خواص و دوستان خود نیز تعهد می گرفتند که تا پایان حیات آنان نقل نکنند و اگر خواستند و لزوم داشت ، پس از مرگشان ، آن هم برای اتمام حجت به مردمان بیان کنند.
البته این به جز موارد استثنایی است که بهرهای اعتقادی و اخلاقی بر آن داستانها مترتب می شده است و خود دیدار کنندگان آن را بازگو فرموده اند.
گفتنی است که روش بزرگان دین چنین بوده است که امتیازات دینی و معنوی نباید وسیله ای برای کسب دنیا و ابزاری برای پیشرفت زندگی مادی گردد و شایسته نیست آن ها را پلکان ترقی مادی و زندگی دنیوی خود ساخت.
در روزگار ما شنیده می شود افرادی مجهول الحال ، عده ای از مردم ( به ویژه گاه بانوان کم اطلاع) را به عنوان این که با آن حضرت رابطه ی مستقیم دارند، گرد آورده مطالبی بی سند موثق نقل می کنند و با این وسیله جلسات خود را پر رونق می کنند و بهره ی مادی می برند؛ لیکن هرگز خود را در معرض بحث و گفتگو و استدلال قرار نمی دهند و راه هر گونه تحقیق و بررسی را به روی اهل دقت می بندند. نیز نویسندگانی چنان شرف یابی به آستانه قدس امام زمان علیه السلام را سبک و سهل و بی مقدار می شمرند که گویا آن حضرت بلند آستان چشم به راه است تا در برابر یک جمله زیارت و دو رکعت نماز ، برای هر بی سر و پا خود را نشان دهد و یا هدایا تقدیم کند!!
ما خود بزرگانی را دیده ایم که بیش تر عمر پربرکت خود را طریق نشر اعتقادات اهل بیت علیه السلام و نشر نام امام زمان علیه السلام صرف کرده اند ؛ اما هرگز سخنی به زبان نرانده اند و اظهار نفرمودند که بر دیداری اشاره کند؛ بلکه تنها دوستان و آشنایان خود را بر معرفت امام و کوشش در شناساندن حضرت اوو خدمت گذاری به آستان بلندش تشویق کرده اند. یکی از شواهد ما بر نحوه ی رفتار و ادب دانشمندان در دیدار حضرت مهدی علیه السلام خاطره ای است که سید مهدی طباطبایی بحرالعلوم با میرزای قمی دارد:ملا زین العابدین سلماسی – که از شاگردان بحرالعلوم است- گوید:
« میرزای قمی پس از زیارت بیت الله الحرام و ائمه ی عراق، در درس سید بحرالعلوم حاضر شد. پس از رفتن شاگردان، از سید در خواست کرد: از نعمت های معنوی بی شماری که به دست آورده اید ، چیزی به ما تصدق کنید.
سید بدون درنگ فرمود: شب گذشته یا دو شب پیش ( تردید از راوی است) ، برای ادای نافله شب ، به مسجد کوفه رفته بودم. قصد داشتم در اول صبح به سوی نجف برگردم . از مسجد بیرون آمدم . در دل خود برای رفتن به مسجد سهله شوقی احساس کردم ؛ لیکن فکر خود را از رفتن منصرف کردم؛ زیرا نگران تعطیل شدن درس بودم . اشتیاق پیوسته زیاد می شد و میل قلبی فراوان می گردید.
در آن حال – که مردد بودم – باد تندی وزید و غباری برخاست و مرا به آن سوی حرکت داد. چیزی نگذشت که خود را بر در مسجد سهل دیدم . وارد مسجد شدم. کسی در آن جا نبود. تنها شخص بزرگواری مناجات می کرد. کلماتی بر زبان می راند که دل را آرام و چشم را گریان می کرد . حالم دگرگون و دلم کنده شد. اشکم جاری گشت . آن کلمات را هرگز نشنیده بودم. دانستم که آن نجوا کننده خود انشا می کند؛ نه این که از محفوظات خود بخواند.
بر جای ایستادم و گوش فرادادم . لذت فراوانی بردم. آن بزرگوار از راز و نیاز فراغت یافت . به سوی من نظر کرده و فرمود: مهدی! بیا .
چند گاهی پیش رفتم و ایستادم. امر فرمود که پیش روم . دوباره اندکی جلوتر رفتم و ایستادم. باز فرمود که پیش روم و افزود: ادب در فرانبرداری است. پس از لحظاتی ، پیش رفتم تا دستم به آن بزرگوار رسید. آن گاه سخنی فرمود.»
در این جا ملا زین العابدین سلماسی می گوید:
« چون سخن به این جا رسید ، سید دست از رشته ی سخن کشید و به پاسخ سوال علمی ای که میرزا پیش تر پرسیده بود پرداخت . میرزا پرسید که آن سخن چه بود؟ سید با دست اشاره کرد که: از اسرار پنهان است.»
این چنین است ادب دانشمندان ما در نگه داری اسرار دیدار. آن ها تنها به اندازه ای اتمام حجت برای مردم می گویند.
می بینیم که بزرگان و دانشمندان و اخیار و اوتاد چه بسا خدمت آن حضرت تشرف حاصل کرده اند؛ اما به سختی آن را برای دیگران بازگو کرده اند. البته سوز و گداز آنان نشانگر این بوده که عنایتی به آنان شده است ؛ اما به گونه ای رفتار کردها ند که باب سوء استفاده و تقویت اوهام و خیالات برای افراد پیش نیاید.


کسانی را می شناسیم که سالیان سال دیدار امام زمان را از درگاه خدا خواسته اند یا دست کم طالب نگاهی بوده اند. چرا دیدار نصیب چنین مشتاقی نمی شود؟

ما عادت کرده ایم که اگر یک قدمی برداشتیم بلافاصله جایزه ای نصیبمان شود. در میان طلبه ها معروف است که می گویند:« نادان – آنگاه که دو رکعت نماز می خواند- منتظر وحی می شود!» حقیقت این است که باید ببینیم توقع ما چه اندازه است؟ آیا به اندازه ی انتظار خویش، تلاش و کوشش کرده ایم ؟ چه اندازه به وظایف شرعی خود عمل کرده ایم ؟
دعایی در کتابهای حدیث وارد شده است که در آن عبارت « اللهم عرفنی نفسک» آمده است و دعای زمان غیبت نام دارد . از جمله بخشهای آن این است که:
« خدایا ! مرا چنان کن که در آن چیزی که تو تاخیر کرده ای شتاب نکنم و در آن چه تو مقدم داشته ای تاخیر نورزم .»
در نتیجه اولا: خود امام زمان علیه السلام دستور می دهند که:
« برای تعجیل فرج و گشایش کار ، بسیار دعا کنید.»
ثانیا : ما به دعای بسیار ماموریم و باید سعی کنیم وظیفه ی خود را عمل کنیم.
ثالثا: در ضمن دعا ، مشتاق ظهوریم.
رابعا: طالب دیداریم . عاشقانه طالبیم ؛ نه طلب کارانه. شاید این نوع تعبیرات شرط ادب نباشد که: چرا نیامدی؟ کجایی؟ پس چرا نمی آیی؟ ما آماده ایم! بلکه صحیح تر آن است که به تقدیر الهی راضی باشیم و در عین حال از طول زمان غیبت به خدای جهان شکوه برده ظهور حضرتش را مشتاقانه طلب کنیم .
امامان علیهم السلام مردم را با آداب خاص تربیت کرده اند. اشتیاق دیدار مطلبی است و برخورد طلب کارانه موضوعی دیگر.
هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام ضربت خورده بودند، امام حسن علیه السلام دم در خانه آمدند و فرمودند :« اقا حالشان سنگین است؛ مردم متفرق شوند.» مردم هم رفتند. چند نفری ایستادند. یکی از آن ها أصبغ بن نباته بود . امام حسن علیه السلام فرمود:« چرا نمی روی؟» گفت:« شما فرمودید: بروید؛ وظیفه ی من نیست به داخل خانه بیایم؛ ولی تا مولای مهربانم را نبینم ، پاهایم یارای رفتن نمی دهد. شرط ادب هم اجازه نمی دهد خود سرانه وارد شوم.» امام حسن علیه السلام به داخل خانه رفت و برگشت. فرمود:« داخل شو.» أصبغ رفت و خود را روی قدم های آن حضرت انداخت.
باید نسبت به ائمه علیهم السلام اینگونه باشیم . ضمن رعایت ادب ، محبت و ارادت هم بورزیم . خدا رحمت کند یکی از استادان ما را! انگشتری خیلی خوبی داشتند که انگشتر دستشان بود. آن را به یکی از دوستانمان هدیه کردند. یک دوست دیگر گفت: چرا به ما ندادند؟ دیگری گفت: اگر صلاح می دانست، به تو هم می داد.
همیشه لطف از بالا به پایین است. ایشان خودشان باید عطا کنند؛ نه این که توقع عطا داشته باشی. همان استاد گفت: من هرگز از استادم – با این که توانایی های زیادی داشت- چیزی تقاضا نکردم؛ هر چیزی به من داد، خودش لطف کرد.
شیعه مشتاق زیارت امام زمان علیه السلام است؛ لیکن اشتیاق و عشق به جز طلب کاری است. ما ذره ایم؛ عددی نیستیم که طلب کاری کنیم . باید زمینه ی دل و جانمان را به گونه ای کنیم تا او خود لطف کند؛ چرا که ما مصلحت خود را نمی دانیم .
چه بسا زیارت امام علیه السلام در دوران غیبت ، برای دیدار کننده تبعاتی مشکل زا در پی داشته باشد؛ از آن جمله که مثلا انسان رازداری نتواند یا دچار چنان عجب و غروری شود که از تمام عبادت ها دور بیفتد و تصور کند که به جایی رسیده است.


آیا در دیدار با آن حضرت میان دید ما و دیدن عالمان و گزیدگان تفاوتی هست؟ اگر هست ، چیست؟

دو نکته گفتنی است:
1- هر کس معرفتش برتر باشد، بیش تر بهره می برد . طبعا میان درخواست انسان عامی عادی با مسالت فرد والاقدر و دانشمند بزرگوار تفاوتی شگرفت هست. آن یک به دنبال آب و نان است ؛ ولی این یک ( مثلا علامه حلی) کلید علمی را از آن حضرت می خواهد که صد باب علم از آن باز شود.
2- نکته ی دیگر این که : اگر کسی چند فرزند داشته باشد ، با هر یک از آنان به گونه ای برخورد می کند. امام زمان علیه السلام با شیخ حسن عراقی – که یک هفته نزد حضرتش گذرانده است- طوری برخورد می کند و با آن جوان شیفته ای که در مشهد خدمت ایشان مشرف شده بود، طور دیگر . به شیخ مفید هم « الأخ الأعز( برادر بسیار ارجمند)» خطاب کرده نامه می نویسد. نحوه ی برخورد آن حضرت به دل و ظرفیت آن کسی که دیدار کرده و نحوه ی برداشتی که از این عشق و محبت دارد و نیز به نوع عنایتی که حضرتش صلاح می داند، بستگی دارد . این برخورد و برداشت مهم است. آن چیزی که بسیار مطلوب است ، زلالی و صفای جوهر است. اگر آن صفای جوهر را کسی به دست آورد ، سرمایه ی بزرگی یافته است.
مقام علما و فقها و بزرگان در جای خودشان محفوظ است . این ها به تعبیری ، نایبان عام امام زمان علیه السلام خوانده شده اند. این ها خدمت گزاران ویژه ی آن بزرگوار روحی فداء اند. این ها تشکیل دهندگان دستگاه دینی امام زمان علیه السلام در زمان غیبت اند. با این همه و گذشته از اینان، عده ای هستند که شاگرد پادوهای آن حضرت را می بینند و دور و اطراف اویند. آن حضرت نیز به آن ها لطف دیگری دارند.
بنابراین ، فقها و علمای راستین دین نگاهبانان حریم ولایت دین آن حضرت اند و عاشقان و خدمت گزاران ویژه و خصوصی او . قاعدتا شان و مرتبت آنان در مقایسه با عامه ی مردم و نیز در ارتباط با امام عصر علیه السلام قواعد ویژه ای را می طلبد که انسانهای عادی از آن ها به دورند.


حضرت مهدی علیه السلام در دوران غیبت چگونه به مردم تمام جهان رسیدگی می کند؟ آیا یکایک مردم را می شناسد؟ این رسیدگی در روزگار ظهور چگونه است؟

در این مساله دو جهت وجود دارد: یکی جهت باطنی اعمالی و امکانات الهی آن حجت خدا و دیگر جهت قدرت ظاهری و طبیعی ایشان . هر یک را باید جداگانه مورد بررسی قرارداد.
امام علیه السلام به مقام امامت خود، به باطن اعمال مردم واقف است. او علم اولین و آخرین و حال وآینده را باذن الله دارد و مانند کف دست خود به تمام آن ها آگاه است . درباره ی امام گفته اند: امام قطب عالم ، مرکز و قلب جهان است و به اذن خدا جهان را اداره می کند.
هشام بن الحکم ، شاگرد مبرز امام صادق علیه السلام در مجلس درس متکلم معروف معتزلی ، عمرو بن عبید نکته ای مهم در این باره آورده است. او سپس در گزارش به امام صادق علیه السلام آن را بازگو می کند و آن حضرت تایید می فرمایند، خلاصه ی آن از این قرار است:
انسان به عنوان یک موجود زنده ابزار متعددی در بدن دارد: چشم او کار می کند؛ گوش او کار می کند؛ زبان او کار می کند؛ دستگاه گوارش او از غذای جذب شده استخوان می سازد؛ خون می سازد؛ پوست تولید می کند؛ رگ می سازد؛ پی می سازد و.... بنابراین ، انسان اعضا و جوارح دارد. فرمان ده کل در تمام این ها چه کسی است ؟ روح چگونه در آن واحد بر همه ی اعضا مسلط است؟ چگونه در آن واحد به چشم دستور می دهد که : ببین ؛ به  گوش دستور می دهد که : بشنو؛ به زبان دستور می دهد که : بگو و به مغز دستور می دهد که: عکس برداری کن و .... به همین گونه ، امام علیه السلام قلب عالم امکان است. او به تمام اعضای جهان باذن الله مسلط است و آن ها را به کار می اندازد . این قدرت الهی امام است . لذا می بینیم امام علیه السلام رد آن واحد با قدرت الهی به هزاران نفر در گوشه و کنار جهان رسیدگی می کند و فریادرسی او همواره ساری و جاری است. امام به مقام امامت خود بر تمامی آن ها باذن الله تسلط دارد؛ همانند روح و قلب در بدن انسان که بر تمامی اعضا و قوا مدیریت می کند و از هر کدام در جایگاه ویژه ی خود کار می کشد . او دستی رد ملکوت و دستی در ملک دارد. به زیر پرده ی جهان ، باذن الله، واقف است . خداوند عالم کلید گنج نهانی را به او داده و او به هر گونه بخواهد- که البته خواسته ی او عین خواسته ی خداست – تصرف می کند.
اما از نظر ظاهری : در هنگام ظهور و در نحوه ی اداره ی جهان و رسیدگی به مردم ، باید ابعاد گوناگون شخصیت 313 نفر یاران و هم راهان دست اول حضرتش را دید . آنان تابع و مطیع بدون شرط و قید امام زمان خودند. آن ها افراد مورد اعتماد و اطمینان اند. هوای نفس خود را مهار کرده اند . تابع هوس های حیوانی نیستند . چشم و دست امام عصرند. آنان در اقطار جهان منتشرند . به آن اندازه گوش به فرمان امام اند که طبق حدیث مانند پاره های ابر پاییزی در لحظاتی اندک گرد هم می آیند و با آن بزرگوار می نشینند و دستور می گیرند و به کار می بندند . از فرمان او لحظه ای سر نمی پیچند . در برابر او از خود اراده ندارند؛ همان گونه که او در برابر خدا چنین است.
ایشان اعضای دولت آن حضرت اند. این گروه نیز، به نوبه ی خود، افراد صالح دیگری رابر سر کارها می گمارند . لذا امام زمان علیه السلام بر تمامی جهان سلطه ی ظاهری نیز دارد و از تمام گوشه و کنار جهان و جهانیان ، اطلاعات دقیق در دست او هست.
در نتیجه ، رسیدگی او به کل جهان از جهت ظاهری به مدیریت وسیع و دقیق و توان او مربوط است و به اطاعت و پیروی بی قید و شرط فرمان دهان و کارگزاران او که همگی فرمان بران امر حضرت اویند.
بد نیست که این رسیدگی – آن سان که در کتب مربوط به این موضوع و گزارش های رسیده ثیت و ضبط است – در دوران غیبت هم به وسیله ی ایشان و کارگزارانشان – آن جا که بخواهند – صورت می گیرد.


چگونه می توان اثبات کرد که امام زمان علیه السلام زنده است و از دنیا نرفته است؟

این حکم عقل است که اگر میلاد و حیات و زیست کسی ثابت شد، مرگ و وفات وی دلیل می خواهد نه زنده بودن او . لذا زنده ماندن پس از میلاد یک اصل عقلی است. اگر خبر وفات کسی را بشنویم ، از علت و سبب آن می پرسیم و این پی جویی علت مرگ ، جوان ، پیر ، بیمار، سالم و .... نمی شناسد؛ یعنی همواره مرگ ، علت می خواهد. این اصل عقلی را در اصطلاح علم اصول استصحاب بقا می گویند.
البته این اصل در موارد گوناگون از جهت ابعاد و کوتاهی و بلندی زمان تفاوت می کند و به اندازه ی وجودی مورد انتظار برای آن موضوع برمی گردد؛ مثلا وجود یک سنگ تا صدها هزار سال و بودن یک گل رز تا چند هفته محتمل است.
درباره ی امام عصر عجل الله تعالی فرجه تایید خاص الهی و فوق العاده بودن قدرت او، با اذن خدا، مطرح است و این که آن غایب از نظر از توان برتر برخوردارندو بشارات و اشارات نیز آن را تایید می کند؛ از جمله این که آن حضرت با حضرت نوح پیامبر صلی الله در درازی عمر، شباهت دارد . احادیث محکم میلاد و حیات و دیدار جمع بسیاری با امام علیه السلام اثبات می کند که حضرتش زنده است و دارای قدرت مافوق بشری است .
پس عقل نتیجه می گیرد که طبق قانون استصحاب او زنده است ؛ مگر دلیل محکمی وفات او را اثبات کند و چه کسی با چه دلیلی می تواند چنین ادعا کند؟! در حالی که حیات و زیست و مراقبت او از امت اسلامی و شیعیان از آفتاب روشن تر است و نیز در حالی که زمان ، زمان غیبت کبری است .
خداوند علیم و حکیم ، برای تمامیت حجت و برهان خود از هنگام تولد او تا هم اکنون گاه و بی گاه آن ماه تابان را به افرادی ویژه و چشمانی پاک و مشتاق می نمایاند.


از نظر علم و عقل ، چگونه می توان طول عمر حضرت مهدی علیه السلام را اثبات کرد؟ آیا درازای عمر ایشان با سنت طبیعت مخالف نیست؟

امروز مساله ی طول عمر بیشتر از روزگاران پیش حل شده است: چرا که بسیاری از حقایق پنهان و اسرار جهان کشف گردیده است . در فلسفه  و منطق ، قضیه ی « ام المسائل» معروف است. این قضیه پایه ی سایر دلایل عقلی است و تمام ممتنعات عقلی را به آن بر می گردانند و آن امتناع اجتماع دو نقیض است ؛ یعنی این که: در یک زمان و یک جا و از یک جهت و شرایط دیگر هستی ونیستی دو نقیض با هم اجتماع نمی کنند . در فلسفه تمامی محالات را به واسطه با بی واسطه به اصل « امتناع اجتماع دو نقیض» بر می گردانند و الا چیزی محال نخواهد بود.
اکنون آیا درازی عمر امام زمان علیه السلام با قانون « ام المسائل» عقل مخالفت دارد؟ ایا مستلزم اجتماع هستی و نیستی در یک شی است؟
از نظر علوم تجربی چه طور ؟ آیا در علوم تجربی عمر حد معینی دارد؟ اگر چنین است ، چرا در قرن بیستم حد متوسط عمر بیشتر از سالهای پیش گشته است؟ بشر توانسته است حد متوسط عمر انسان را بالاتر برد . مرگ و میر در اعصار گذشته بیشتر بوده است؛ لیکن مرگ و میرهای حاکم بر نسل های گذشته – که به خاطر نبود بهداشت بود- امروزه تقریبا از بین رفته است . اکنون هنوز بشر در حال تلاش است که داروهایی بسازد تا عمر انسان را بیفزاید . از نظر علوم تجربی هنوز حدی برای عمر بشر تعیین نشده است .
علوم تجربی می گوید: اگر کسی بهداشت و تغذیه را مراعات کند و یک سری ورزشها و مراقبت ها را انجام دهد، عمر دراز می یابد.
به علاوه این که در بسیاری از دانشگاه های دنیا از دو قرن پیش با به امروز تلاش بر این است که داروی جوانی را پیدا کنند . این خود دلیل دیگری است بر این که عمر انسان حد معینی ندارد. البته کسی ادعا نمی کند که عمر شریف امام زمان علیه السلام طبیعی و عادی است. ادعا این است که طول عمر او مخالف علوم و عقل نیست و در عین حال این اراده ی الهی است که عمر ایشان را طولانی کرده است.
دیگر این که کسانی که این پرسش را دارند، مسلمان اند یا غیر مسلمان؟ اگر غیر مسلمان اند که این مساله بالنسبه به اصل اسلام و قرآن یک مساله ی فرعی است. آنان باید در مسائل اصولی به تحقیق بپردازند و اگر مسلمان اند ، قرآن کریم از کسانی مانند حضرت نوح علیه السلام نام برده است که به صریح قرآن مجید ، 950 سال تنها یک بخش عمرش بوده است . این مدت پیش از طوفان است. پس از طوفان چه قدر عمر کرده است ؛ خدا می داند!
« پس نوح در میان قوم به مدت 950 سال درنگ کرد.»
از اصحاب کهف سخن به میان آمده است که مدت 300 سال خوابیدند. سپس بیدار شدند و مدتی زندگی کردند.
«و  آنان (اصحاب کهف) در غار خود سی صد و نه سال درنگ کردند....»
هم چنین گویند حضرت سلمان فارسی صحابی معروف پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله حدود سی صد سال عمر کرده است. او چند نسل حواریون عیسی را درک کرده و هر کدام از آن ها را بررسی کرده و به دنبال پیغمبر بعدی می گشته است. هر کدام از آنان جانشین خود را معرفی کرده اند تا نوبت به پیغمبر اکرم صلی الله رسیده است. او شنید ه بود که رد مدینه و مکه پیامبر ظهور خواهد کرد و دوره ی حواریون به پایان خواهد رسید. ( درباره ی زندگانی سلمان فارسی ، نگاه کنید به کتاب « نفس الرحمان فی فضائل سلمان» نوشته ی محدث نوی و نیز لغت نامه ی دهخدا ذیل لغت سلمان .)
نتیجه این که از نظر عقل ، طول عمر آن حضرت مستلزم تناقضی نیست و هیچ امتناع و محالی را در بر ندارد . از نظر علوم تجربی هم حد معینی برای عمر معین نشده است ؛ حتی دانشمندان تلاش می کنند که عمر طبیعی انسان را بالا ببرند و دنبال داروی جوانی اند . مساله این است که عادت موجود چنین را بعید می دند. کسی هم مدعی عادی و عمومی بودن مدت عمر او نیست ؛ بلکه ما آن را یکی از مظاهر قدرت نمایی خدای متعال و از سنن اقلی حق می دانیم.


آیا صحیح است که می گویند امام زمان علیه السلام تا فلان سال ظهور می کنند و بسیاری از علایم ظهور ایشان تحقق یافته است و زمینه های آن آماده و رو به اتمام است ؟

درباره ی علایم ظهور و این که بسیاری از آن به وقوع پیوسته و برخی هنوز اتفاق نیفتاده است ، در پاسخ های دیگر توضیح داده ایم و گفته ایم که علائم ظهور ، زمینه های ظهور و نه علل تامه ی آن است . وقوع این علایم ظهور را حتمی نمی کند . روایات بداء بر این دلالت می کنند که علایم ظهور همه بدایی است و آن چه که حتمی است ، اصل ظهور امام زمان علیه السلام است . یکی از شباهت های حضرت مهدی علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام چنین بیان شده است :
« خداوند کار ( ظهور) او را یک شبه اصلاح می کند.»
دیگر این که در روایات متعددی آمده است:
« کسانی که وقت ( ظهور) را تعیین می کنند دروغ می گویند؛ دروغ گو، دروغ گو!»
هم چنین فرموده اند: ظهور امام عصر روحی فداء همانند بر پایی قیامت است ؛ همان سان که زمان قیامت مشخص نیست ، هنگام ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیز بر کیس روشن نیست.
نکته ی دیگری که ائمه ی هدی علیهم السلام در روایات تاکید کرده اند این که : برای فرج و ظهور وقتی تعیین نشده است و ما نیز وقت تعیین نمی کنیم .
از مضمون روایات بر می آید که خداوند متعال وقت ظهور را تعیین و تقدیر نکرده است و تنها خود خدا آن را می داند و حتی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام نفرموده است . بنابراین وقتی گفته می شود: در فلان سال ظهور خواهد شد، این بدان معناست که تا آن سال حتما ظهور نخواهد بود و این خود یک دروغ آشکار و خلاف صریح روایات یاد شده است؛ چرا که روایات به ما آموخته اند:
« هر شب و روز ، منتظر ظهور صاحب خود باشید.»
لازم دیگر تعیین سال ظهور این است که دیرتر از آن امکان ندارد. این هم از نظر احادیث مردود است .
بنابراین کسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند دروغ می گویند ؛ چرا که هر لحظه ممکن است ظهور حضرتش باذن الله واقع شود. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه.


معنای این که زمین در هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام پر از ستم می شود چیست؟ آیا دیگر در جایی عدل و داد نخواهد بود؟ آیا مردمان عادی نیز به یکدیگر ستم روا می دارند؟ این که امروزه غربی ها ادعا می کنند که در کشورهای آنان قانون و عدل حکم فرماست و در جایی ظلم و ستم دیده نمی شود درست است؟

توجه به این دو نکته زمینه ی پاسخ به این پرسش را فراهم می کند:

1- معنای پر بودن و پر شدن: در مواردی پری یک امر نسبی است و در اندک مواردی امری مطلق است . وقتی می گوییم :« استخر پر از آب است» ، در این جا پری معنای حقیقی و مطلق دارد و ممکن است حتی آب از آن سرریز شود؛ اما مدر جمله ی « سالن پر از جمعیت است» پر بودن امر نسبی است و غیر حقیقی است؛ چرا که تنها کف سالن و صندلی های آن پر است . حال آن که می دانیم خالی بودن چندین صندلی هم در گوشه و کنار با این جمله متناقض نیست و علاوه بر آن ، فضای سالن تا سقف آن نیز خالی است. پس جمله ی « سالن پراز شنونده است» با جمله ی « استخر پر از آب است» تفاوت دارد. معنای پر بودن زمین از ستم و جور، معنایی عرفی و نسبی دارد . البته در جوامع بشری – هر جا نظر می کنیم – ستم به چشم می خورد و فساد همه جایی است ؛ اما می دانیم که در دل همین ستم و جور، نیکوکاری و احسان و عدل نیز یافت می شود.

2- معنای ظلم و ستم از نظر قرآن و اصطلاحات اسلامی تنها به ستم اجتماعی و ظلم حاکمان اطلاق نمی شود؛ بلکه هر گونه گناه و مخالفت با اوامر و نواهی الهی ظلم شمرده شده است. یکی از بیشترین واژه های آمده در قرآن کریم ، لغت ستم به خود( ظلم به نفس) است ؛ مانند:
« پروردگارا! ما به جان خود ستم روا کردیم.»
یا :
« و اگر آن ها هنگامی که به خود ستم کردند، نزد تو – ای پیامبر– آمدند و استغفار می کردند....»
در مواردی نیز شرک را ظلم بزرگ تعبیر فرموده است:
«( لقمان گوید:) پسرکم ! برای خداوند انبازی مدان که ( برای خداوند) انباز انگاشتن ستم بزرگی است.»
نتیجه این شد که معنای پر شدن زمین از ظلم و پر شدن از گناه و آلودگی و گناههای فردی و جمعی است. البته وقتی چنین شد ، ظلم و ستم اجتماعی نیز به دست حاکمان فراگیر خواهد شد.
حال این که غربی ها کشورهای خود را به خاطر عمل به قوانین اجتماعی پر از عدل می دانند سخنی است بس گزاف؛ چرا که اولا: ظلم های فردی و انحرافات اخلاقی و اعتقادی در آن کشورها بسیار فراوان است و ثانیا: پناه بردن به مواد مخدر و بیماری های روحی و رسیدن به بن بست در آن سرزمین ها فزونی یافته است. آیا تجاوزهای مالی و عنفی افراد در غرب – که از حد گذشته است – بی عدالتی نیست؟ کجا و در کدام کشور امنیت و آرامش کامل روحی و اجتماعی یافت می شود؟ آیا تجاوزهای جمعی و استعمار و استثمار ممالک و ملت ها به نفع خودشان ، عدالت است؟ آیا تسخیر کردن نیروهای درخشان ممالک اسلامی و جهان سوم به وسیله ی کشورهای اروپایی و غرب عدالت است؟
گمان می کنم اگر قانون ظاهری در غرب حاکم است ، به خاطر بهتر استثمار کردن دیگر سرزمین ها و جذب نیروهای انسانی و مالی آن ها برای بهره ی خودشان است و گرنه ، در آن کشورها نه تنها عدالت حقیقی رخ ننموده است ؛ بلکه مردمان حق جو تشنه ی عدالت واقعی و جامعه ی ایده آلی اند که هنوز بدان دست نیافته و فاقد آن اند.


این که می گویید حضرت مهدی علیه السلام مردم را به کتاب و آیین خودشان دعوت می کنند ، چه معنایی دارد؟ مگر آن حضرت مردم را به اسلام و قرآن دعوت نمی کنند؟

حضرت قائم آله محمد علیه السلام تمامی اقوام را به کتاب خود آن ها دعوت می کنند. به یهود می گویند: در کتاب تورات ، درباره ی ظهور من چنین است به نصاری می گویند: در کتاب انجیل حکومت من چنین و چنان معرفی شده است . به زرتشتیان و هندوان و .... و نیز با تمام اهل ادیان با کتب خود احتجاج و استدلال و حقانیت اسلام و امامت و حکومت خود را اثبات می فرمایند.
در حدیث آمده است :
« همانا مهدی علیه السلام تابوت سکینه را از غار انطاکیه بیرون می آورد و سفرهای تورات را از کوهی در شام استخراج می نماید و با آن با یهود محاجه و استدلال می کند و بسیاری از آنان اسلام می آورند.»
بدین ترتیب بر پیروان همه ی ادیان الهی و مکاتب بشری اتمام حجت خواهد شد و همه با وحدت و یگانگی در عقیده و مرام در سراسر گیتی زیر پرچم توحید و اسلام و قرآن گرد خواهند آمد . در این زمان کتاب آسمانی ، قرآن است و دین ، اسلام.
قطب عالم امکان حضرت بقیت الله علیه السلام تعلیم دهنده ی این آیین آسمانی و مفسر حقیقی کلام الله است . مردمان همه یک دل و یک زبان به زندگی ادامه می دهند و یک پارچگی و یگانگی واقعی حکم فرما خواهد بود.


در هنگام ظهور امام مهدی علیه السلام طبق برخی احادیث حضرت عیسی علیه السلام هم با امام زمان علیه السلام خواهد بود، آیا نصاری هم به حضرت مهدی علیه السلام ایمان می آورند و مسلمان می شوند یا سر سختی نشان می دهند ؟

نخست این که آیات کریمه ی قرآن و احادیث مسلم شیعه، حضرت عیسی علیه السلام نمرده و به صلیب کشیده نشده اند . آن حضرت زنده اند و موضوع ایشان بر عیسویان آن روز مشتبه شد و خداوند آن روز حضرت را به سوی خود بالا برد:
« و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم ... بل رفعه الله الیه.»
در احادیث شیعی وارد شده است که او در آسمان چهارم زندگی می کند آسمان چهارم چیست؟ به درستی مشخص نیست.
ثانیا به مدلول احادیث بسیار شیعه و سنی ، حضرت عیسی علیه السلام وزیر امام زمان علیه السلام است. آن پیامبر خدا به امام عصر اقتدا می کند و پشت سر او نماز می خواند.
ثالثا حضرت عیسی علیه السلام از هنگامی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شده اند – به فوض این که د رعالم تکلیف باشند و عبادات و تکالیفی انجام دهند- با آیین اسلام و روش پیامبر و احکام قرآن عمل می کنند و این که وزارت حضرت مهدی علیه السلام را به عهده دارند نیز این مطلب را تایید می کند.
رابعا امت نصاری و مسیحیان نیز مانند سایر ملت هایند که بسیاری از آنان ندای توحید و عدل منجی موعود لبیک می گویند و ایمان می آورند و اندکی از آنان مانند سایر افراد لجوج سرسختی نشان می دهند. مفسران طبق روایتی ، آیه ی 159 سوره ی نسا را که می فرماید:
« و هیچ کسی از اهل کتاب نیست مگر این که پیش از مرگ او را به او ایمان می آورد.»
چنین معنی کرده اند: پیش از روز رستاخیز ( در قیام حضرت مهدی علیه السلام ) عیسای مسیح علیه السلام نزول می کند و هیچ کس از یهود و نصاری نمی ماند مگر این که به او ایمان می آورد.
بنابراین طبق یک تفسیر از آیه و به حسب برخی احادیث در آخر الزمان و حکومت حضرت حجت اهل کتاب همگی به او ایمان می آورند.


با توجه به این که طبق آیات کریمه ی 14 و 64 سوره ی مائده کفر و شرک تا روز رستاخیز خواهد بود آیا در حکومت امام زمان علیه السلام زمین از لوث کفر و شرک پاک می شود؟

دو آیه ی یاد شده چنین است :
« و من الذین قالوا : انا نصاری ، أخذنا میثاقهم فنسوا حظا مما ذکروا به فأغرینا بینهم العداوت و البغضاء الی یوم القیامت و سوف یبینهم الله بما کانوا یصنعون.»
« و قالت الیهود : ید الله مغلولت ! غلت أیدیهم و لعنوا بما قالوا ، بل بداه مبسوطتان ، ینفق کیف یشاء و لیزیدن کثیرا منهم ما أنزل الیک من ربک طغیانا و کفرا. و ألقینا بینهم العداوت و البغضاء الی یوم الی القیامه ، کلما أوقدوا نارا للحرب أطفاها الله و یسعون فی الرض فسادا و الله لا یحب المفسدین.»
باید دید که منظور از بینهم ( میان آنها) رد هر دو آیه کیست و دشمنی و کینه و خشم در میان چه کسانی است و معنای تا قیامت چیست؟
در محاورات روزمره می گوییم : بین ما و تو دوستی تا روز قیامت . در زیارت عاشورا به امام حسین علیه السلام عرض می کنیم :« علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار( تا روز قیامت از جانب من بر تو سلام باد!)» مگر من  تا روز قیامت زنده ام ؟ حتما نه؛ لیکن محتوای جمله این است که این دوستی آنقدر ژرف و پابرجاست که به فرض وجود ما، تا روز رستاخیز دوام می یابد.
در این دو آیه می فرماید: آنان در کینه و دشمنی آن اندازه عمیق شده اند که اگر تا قیامت هم زنده باشند ، باز آن دشمنی خواهد بود. ای بخش آیه ی 14 نیز عین همان بخش آیه ی 64 است ؛ به جز این که به جای « ألقینا( افکندیم)» واژه ی« أغرینا( برانگیختیم)» به کار رفته است.
نکته ی بعدی این که در زمان ظهور امام زمان علیه السلام انسان از ویژگی های فردی بیرون نمی رود و هوای نفس و شیطان ممکن است او را وسوسه کند. البته جامعه ، جامعه  ی عدل اسلامی و تقوی خواهد بود ؛ همان سان که در قرآن بدان مژده داده شده است و تمام مردم خداپرست خواهند بود. قرآن کریم می فرماید:
« وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما الستخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا؛ یعبدوننی لا بشرکون بی شیئا»
وعده این است که : بیم از میان مردم برداشته می شود؛ زمین در اختیار مستضعفین خواهد شد؛ عمل صالح انجام می شود؛ مردم خدا را عبادت می کنند و شرک نمی ورزند.
در آیه ی دیگر می خوانیم :
« و لقد کتبنا فی الزبور ن بعد الذکر : ان الارض برثها عبادی الصالحون»
بعد از تورات در زبور ثبت است که : وارثان زمین عباد صالح( بندگان شایسته) خواهند شد. پس در حکومت امام زمان علیه السلام زمین از آن صالحان است و عاقبت از آن پرهیزگاران است:
« عاقبت از آن پرهیزکاران است.» 
ناتوان شمرده شدگان امام و وارث می شوند . اینان مومن اند واهل عمل صالح . نیکی ایشان خواه ناخواه به دیگران هم تاثیر می کند.
این ها آیات قرآنی است که می گویند: مردم خدا را می پرستند و شرک نمی ورزند . در روایات است که زمینی باقی نمی ماند مگ این که در آن ندا داده می شود که : أشهد ان لا اله الا الله و أشهد أن.... این مطلب را کتاب های عالمان سنی هم نوشته اند. با این همه کینه و حسد های شخصی هم ممکن است وجود داشته باشد؛ چون انسان اند و مختار و آزاد و دارای هوای نفس و تسلط شیطان . روشن است که تعداد این کسان فراوان نیست و اکثریت مردم تحت تربیت امام عصر ارواحنا فدا خواهند بود.
خلاصه این که چهره ی عمومی جامعه ی بشری پاک شده از پلیدی و کفر و شرک و ظلم و جور است که در پهنه ی حکومت الهی و رهبری فردی معصوم فراهم آمده است . ضمن اینکه افراد بشر نیز تکوینا فاقد اختیار نشده اند؛ بلکه به مصداق « اما شاکرا و اما کفورا» با حسن و یا سوء اختیار خود عمل می کنند.


در روایاتی ، حکومت حضرت مهدی علیه السلام به حکومت حضرت داود علیه السلام تشبیه شده است . این شباهت به چه جهت صورت گرفته است؟

به نقل قرآن کریم ، یکی از اختصاصاتی که حضرت داوود علیه السلام داشت این بود که خداوند او را حاکم قرارداد :
« انا جعلناک خلیفت فی الارض فاحکم بین الناس باحق.»
حضرت داود علیه السلام اولین کسی در تاریخ بود که مرافعات و دعاوی حکومت به باطن می کرد ؛ یعنی هنگامی که دو نفر اختلاف داشتند . آنان را نزد حضرت داوود علیه السلام می آوردند و آن حضرت مساله را به علم الهی خود( یعین بر پایه ی اگاهی اش از واقعیت های نهان) حل می کرد.
در زمان پیامبر صلی الله و ائمه علیهم السلام چنین نبود. آن حضرات طبق ظاهر حکم می کردند؛ اما در زمان ظهور افراد دعاوی خود ، برای اثبات مدعا نزد حضرت صاحب الزمان علیه السلام می روند و آن مطلب به سادگی حل می شود.
باید دانست که نفس این نحوه قضاوت زمینه ی بسیاری از تجاوزات و طرح دعاوی نابه جا را – که امروزه در بین گروهی زیاد از مردم پیش می آید – از بین می برد؛ چرا که همگان می دانند که با ظاهر سازی و دلیل تراشی نخواهند توانست حقی را باطل و باطلی را حق جلوه دهند . به زبان دیگر ، می دانند قاضی مامور به باطن است و حکم او بر خاسته از علم الهی است و آن بزرگوار به علم الهی خود عمل می کنند.
شباهت حکومت حضرت صاحب الزمان به حکومت حضرت داوود در این است که به باطن حکم می کنند و بینه و شاهد نمی طلبند.


آیا فقاهت و اجتهاد در زمان آن حضرت نیز به حالتی که در زمان ما جریان دارد خواهد بود یا این که به کلی از بین می رود؟

در پاسخ این پرسش ، نکاتی چند را تحلیل می کنیم :
نخست باید بدانیم که: جرا فقاهت و اجتهاد به وجود آمد؟
اجتهاد واژه ای است که شیعه آن را در این معنی از سنیان گرفته است و الا در فرهنگ شیعه به جای اجتهاد ، واژه ی ثقفه به کار می رود. فقاهت به وسعت امروزه در روزگار ظهور به کار نخواهد رفت و سطح ان تفاوت نخواهد کرد.
زمینه ی به وجود آمدن اجتهاد و فقاهت در این سطح ، به غیبت پیشوایان معصوم بر می گردد. این که حضرات امامان علیه السلام در نزد همه ی مردم حضورندارند ، باب فقاهت را برای عمل به احکام دینی به روی آنان باز می کند؛ زیرا فقهای بزرگوار ، روایات مختلف را با هم می سنجند و در صورت وجود تعارض ، آن ها را حل و حکم را استنباط می کنند. به همین خاطر ، احکام فقها از نظر فقه شیعه حکم های ظاهری است.
باید دانست در دوران غیبت ، باب علم و یقین به احکام واقعی بسته است و مردم به احکام ظاهری عمل می کنند ؛ اما در روزگار حکومت آن حضرت،به خاطر ارتباط مستقیمبا شخص امام زمان علیه السلام و فزونی وسایل ارتباطی ، ابهام در احکام به صورت گذشته از میان می رود و احکام ، احکام الهی و اواقعی خواهد بود. خود امام می فرماید: حکم فلان موضوع این است. گفته های ایشان – که حدیث و وحی است – شنیده و عمل می شود و تقیه در زمان ایشان از بین می رود.
در اعصار پیش از ظهور چنین نبوده است. فقیهان متصدی بیان احکام، بر پایه ی استنباط خود از اصول بوده اند . بنابراین در عصر حکومت حضرت مهدی علیه السلام دیگر به این نحو فقاهت و استنباط نیازی نیست؛ بلکه مرحله ای از فقاهت و استنباط وجود دارد که با گذشته متفاوت است ؛ به این گونه کارگزاران حضرت صاحب الزمان و جانشینان آن ها در بین مردم احکام را برایشان بیان می کنند. البته نوعی استنباط و فقاهت رقیق در آن دوران نیز وجود دارد ؛ نه به این وسعت ؛ چرا که در گوشه و کنار جهان ، بیان جزئیات حکم فراوان به استنباط فقیه از حکم و شناخت او از موضوع بستگی دارد.


می گویند روایت است هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور می کنند آن اندازه از دشمنان اسلام و قرآن می کشند که تا زانوی اسبشان خون جاری می شود. از طرف دیگر ، روایات متواتر آمده است که آن حضرت عدل و داد و محبت را در زندگی انسان ها نشر می دهند . این دو مساله چگونه سازگار است؟

پاسخ  را از نقطه ی دورتری شروع می کنیم . هدف انبیا و مرسلین و اوصیا و مصلحان الهی ، طبق آیه ی قرآن کریم ، این است « لیقوم الناس بالقسط» . آن ها قیام می کنند تا عدل را بر پا سازند . این قیام در سطح تمام کره ی زمین و به طور فراگیر ، جز در عصر امام زمان علیه السلام و به دست توانای او امکان پذیر نیست .
پس هدف نهایی از قیام انبیا و اولیا ایجاد فضایی است در سطح جهان تا عموم مردم خداپرست و مسلمان و پاکیزه شوند و ندای لا اله الا الله ، محمدا رسول الله ، علی ولی الله جهان را آکنده سازد. این هدف نهایی است. از زمان آدم ابولبشر تا زمان خاتم علیه السلام این تحقق نیافته است؛ اگر چه تمامی انبیا و پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله هر کدام مقداری از زمینه ی آن را ایجاد کرده اند.
امامان علیه السلام در این راه تلاش کرده اند و مصلحان و مبلغان و نویسندگان و شاعران فعالیت داشته اند؛ اما تا به امروز هنوز عدل و توحید – که خداوند همگانی شدن آن را وعده ی حتمی داده است- فراگیر نشده است. متصدی و متولی این امر مهم امام دوازدهم ، حجت بن الحسن علیه السلام است . او در قرآن و راوایات شیعه و بسیاری از احادیث سنی معرفی شده است.( آن ها به اصل مهدویت معترف اند؛ اگر چه برخی از مشخصات دقیق شخص مهدی علیه السلام را- آن گونه که شیعه اعتقاد دارد- نیاورده اند.)
خلاصه این که هدف نهایی بشر ، از بدو تکون ، رسیدن به حکومت حضرت مهدی علیه السلام است و تمامی ادیان ، گروهها، سیستم های فکری، هر یک به گونه ای این امید و آرزو را داشته اند.
در زمان خروج و ظهور آن حضرت و تشکیل دولت جهانی، عده ای ، از روی حق ناپذیری و خود خواهی ، مخالفت خواهند نمود و موانعی بر سر راه ایجاد خواهند کرد. چاره چیست؟ عقل چه حکم می کند؟ آیا به خاطر این تعداد اندک ، تحقق این آرزوی بشریت صورت نگیرد و امید جهانیان به یاس و نومیدی بدل شود؟! این جاست که دفاع و جنگ پس از اتمام حجت و دعوت به آرامش ، ضروری خواهد بود تا آن حضرت به راحتی حکومت را پیاده کند. در راه تحقق آن آرمان ، او از جنگ ناگزیر خواهد بود؛ اما چنین نیست که از ابتدای خروج شمشیر بکشید و مخالفان را از دم تیغ و شمشیر بگذراند . او مدت ها مردم را به اسلام و قرآن دعوت می کند. دوره ی استقرار حکومت او به درازا می کشد. دوره ی استقرار یعنی دوره ای که آن حضرت مردم را آگاه می سازد. اولین جمله ای که می گوید، این است: « بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین و انا بقیت الله».
این دعوت مهربانانه نشان می دهد که او همانند جد خود دریای رحمت و رافت است. آن گاه که به تمام اقوام و ملت ها اسلام حقیقی عرضه و حجت تمام شد . ناچار به روی مخالفان معاند شمشیر می کشد ؛ چرا که اراده ی حتمی خداوند بر این تعلق گرفته است که حکومت او استقرار یابد و پس از دعوت و اتمام حجت ، باید با معاندان توحید و عدل مقابله کرد.
این ناچیز تاکنون به روایت اشاره شده در آغاز سوال برخورد نکرده است و در یک جستجوی کوتاه نیز یافت نشد.
از طرف دیگر ، روایات بسیاری آمده است که امام زمان علیه السلام منصور بالرعب و موید بالنصرند .( رعب در دل حکومتها می افتد و حکومت ایشان مورد تایید خداوند قرار می گیرد.)
با اندیشیدن در چند گروه از احادیث ، هر عقل سالم و فطرت پاک قیام به شمشیر و جنگ و مقابله را خواهد پذیرفت.
نکته ی سوم این که می توان مصداق آن دسته احادیث را – اگر وارد شده باشد – در روزگار نزدیک ظهور دانست ؛ چرا که در یک دسته روایات گفته شده است که قبل از ظهور آن حضرت ، جنگ های بسیار انجام می شود و بسیاری از مردم جهان نابود می شوند .
امام صادق علیه السلام فرمود:
« پیش از قیام قائم دو مرگ هست: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر، پنج نفر از میان برود . مرگ سرخ ، مرگ با شمشیر ( جنگ) است و مرگ سفید طاعون است

در نتیجه : اگر جنگ و نابودی مردم هست، پیش از ظهور خواهد بود. این هم از علایم بداپذیر ظهور است . آن حضرت با شمشیر جدش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ظهور می کند و پس از دعوت مردم با جمعی از حق گریزان آنان به جنگ می پردازد.


منتظر واقعی کیست؟

منتظر واقعی امام عصر(عج) آن کسی است که خود را از جمیع جهات مهیای زمان ظهور و حضور در مقابل آن بزرگوار نماید و خود را آراسته به کمالات معنوی و آنچه مرضی خدا و امام عصر(عج) می باشد گرداند. همچنانکه اگر منتظر عزیزی باشیم که خیلی برایمان ارزشمند است خود را مهیای پذیرایی از او می نماییم ،در غیر اینصورت به ما «منتظر» نمی گویند.


مهدویت در ادیان الهی چگونه است مثلا در ادیان مسیحیت زرتشتیت و... ؟

مسیحیان که معتقد به آمدن حضرت مسیح و نزول ایشان از آسمان می باشند، در دین زرتشت هم به ظهور سوشیانت معتقدند....


وظیفه ما در زمان غیبت چیست؟

در یک جمله می توان گفت که وظیفه شیعیان در دوران غیبت یاری رساندن و نصرت حضرت ولیعصر ارواحنا فداه می باشد.در جلد دوم کتاب مکیال المکارم نوشته سید محمد تقی موسوی اصفهانی بخش هشتم «تکالیف عصر غیبت » به هشتاد وظیفه و تکلیف در عصر غیبت اشاره شده است که از آنجمله می توان به موارد زیر اشاره نمود: 1- شناخت امام 2- رعایت ادب نسبت به یاد او 3- محبت به او 4-محبوب نمودن او در میان مردم 5-انتظار فرج و ظهور او 6-اظهار اشتیاق به دیدن او 7- ذکر مناقب و فضایل او و ...


سن آن حضرت هنگام ظهور چه قدر است؟

از آنجایی که تاریخ ولادت حضرت مهدی(عج) معلوم است ، بیان این که«سن حضرت هنگام ظهور چه قدر است » به منزله مشخص و معلوم بودن زمان ظهور خواهد بود ، درحالیکه وقت ظهور اصلا تعیین نشده است و فقط خدا می داند و بس. حتی خاتم الانبیاء(ص) و خود آن حضرت هم نمی دانند وقت آن کی خواهد بود. در تایید این مطلب روایات زیادی وارد است من جمله این روایت : (بحار الانوار ۵۳ ۱ باب ۲۸) از مفضل بن عمر منقول است که از آقایم امام صادق (ع) سوال نمودم : آیا برای آن «امر کرده شده ی منتظ‌ر» ، مهدی (ع) ، وقت تعیین شده ای هست که مردم آن را بدانند؟ حضرت فرمودند حاشا که خداوند برای ظهورش وقتی تعیین نموده باشد که شیعیان ما آنرا بدانند! عرض کردم آقای من برای چه اینطور است؟ فرمودند: برای اینکه او همان ساعتی است که خدا فرموده « از تو می پرسند در مورد ساعة که فرا رسیدن آن کی است؟ بگو ای پیامبر جز این نیست که علم آن نزد پروردگار من است و وقت آنرا هویدا نمی سازد مگر او سنگین شد برای آسمانها و زمین...» این آیه را تلاوت فرمودند (این روایت ادامه دارد) با استناد به این روایت و روایات مشابه دیگر در میابیم که اصلا برای ظهور وقتی معین نگردیده است تا سن حضرت را هنگام ظهور بدانیم. اما اگر مراد از این سوال این باشد که حضرت هنگام ظهور چند ساله به نظر می رسند؟ باید گفت که در روایات آمده که حضرت در صورت جوانی حدود ۴۰ ساله می باشند.


Page 1 / 3 (1 - 25 of 72 Total) Next Page Last Page

کتابچه "اربعین، اجتماع قلب ها"

... وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .
الإحتجاج على أهل اللجاج    ج‏2   ص 499
بی تردید اجتماع و اصلاح قلوب شیعیان آرزوی قلبی مولایمان امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد ....
 محرم و مراسم و آئین های مقدس و با شکوه آن فرصتی است تا مؤمنین زیرخیمه این صاحب عزای دلسوخته و "پدر مهربان" مشق همدلی و همبستگی کنند.
گروه تحقیق و مطالعه "پدرمهربان" با هدف تذکّر به ارزش و جایگاه این پیوند مقدس و دعوت به آن ، به ویژه در ایام اربعین و حرکت عظیم و شکوهمند جهانی به مقصد بارگاه حسینی، اقدام به تهیه کتابچه ای به نام "اربعین،اجتماع قلب ها" در سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی نموده است.
علاقمندان و عزاداران گرامی می توانند برای تهیه کتابچه به شماره 09392404609 پیام ارسال نمایند.
ضمناً  قیمت هر کتابک 500 تومان است که صرف تأمین هزینه چاپ های بعدی خواهد شد.